این روز ها تنها به تو وبخششت ومعجزه ات.... فکر میکنم
ما رو همیـــن جوری که هستیم
وگرنه بهتر از ما رو که ،
تنهایییام تو شلوغی گم شده اما فراموش نه.....خدیا .....من...تو....آرامش....چه تاریکه مرداب درونم بی یادت
دریا اولین عشق مرا بردی
دنیا دم بدم مرا تو آزردی
دریا سرنوشتم رابه یاد آور
دنیا سرگذشتم را مکن باور
خسته از نرسیدن ها و نشدن ها
احساس تهی بودن از درون !
احساس ترس و تنهایی عظیم !
هنوز مجبورم كه لبخندی بر لبانم داشته باشم
حیرت زده و هراسان ،درونم را جستجو میكنم
اما برای این موقعیت دردناک ، راه حلی نمیابم
به پایانم نزدیك میشوم ...
ای كاش میتوانستم نباشم ، نبینم و نفهمم!
میدانم كه به زودی خواهم رفت
میگن خدا درد و میده صبرشم میده...
خدا جون میشه درد و ندی،صبرشم مال خودت!!!

یا مرگ آرزو
یا آرزوی مرگ...
دلم پره از دردهایی كه باهاشون كنار اومدم
دلم پره از حرفایی كه ...
بی خیال! بذار تا ابد ناگفته بمونه
خودت كه میدونی خدا
خدا میشه دستامو بگیری ببری؟
شنبه همیشه تلخ می گذرد...
فکر اینکه مجبوری دوباره از نو شروع کنم آزارم می دهد....
یک معجزه به رنگ مرگ....
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
دیگه وقتشه بمیری....
عجیب دلم مردن میخواد خدااااااااااااااااااا
گاه دلتنگ میشوم گوشه ای مینشینم و حسرت هارا میشمارم .
باختن هارا . وصدای شکستن را
نمیدانم کدامین امید را ناامید کردم و کدامین خواهش را نشنیدم
به کدامین دلتنگی خندیدم...
که این چنین دلتنگم ...
خدا جونم نمیخوای این عوضی رو بشونیش
سر جاش؟؟؟؟تا کی میخواد همه جا جار بزنه تا کی خداااااااااااا
گنه کاران را نداری .
قلبم را ، خجلم در آن جز گناه چیزی نیست .
ایمانم را ، چه سست و ناپایدار است .
نماز و عبادتم را ، که چه بی حضور دل و از سر عادت است
و گاه نیز فراموش می شود .
وجودم را ، به چه کار تو می آید ، عزیز دل این وجود ناتوان
و غرق در معصیت ....
چه شرمنده ام ، شرمسارم ، خجلم ، ببخش مرا .....
آجرك الله یا بقیة الله
گاهی اوقات وقتی آدم به حقیقتی میرسه چقدر دلش میگیره
دلم برای تمامی لحظاتی که از دست دادم میسوزه
کاش میشد برگردم به 4سال قبل کاش...
میشه بغلم کنی؟
چشامو نگا کن!
می بینی پره اشکه؟
سعی میکنم نذارم بریزن
...
نشد! نتونستم! نتونستم نگه شون دارم! همشون ریخت ...
خدا چرا منو به حال خودم گذاشتی؟
دیگه دوسم نداری؟
حق داری! مثل همیشه تقصیر خودمه
خدا حتی اگه منو ببخشی، من خودمو نمی بخشم!
میخوام مثل اون روزا فقط تنها دلخوشیم تو باشی
از دستم دلخور نباش خدا
ضعف هایت را،دردهایت را میگذاری توی سینی
و تعارف میکنی تا هرکدامشان راکه میخواهند بردارند
تیز کنند،تیغ کنند و بکشند بر روحت ...
کاش می تونستم مثل قبل مطمئن باشم که هوامو داری
امــا بــدون نـا امـیــدی
بــدون نـا امـیــدی از تـــو
اعتراف می کنم که ترا نشناختم
که ترا در لحظه لحظه زندگیم ندیدم
که ترا سپاس نگفتم
که ترا نا فرمانی کردم
که گناهکارم
که روسیاهم
اما ببین
ببین که جز تو کسی را ندارم
خیلی حرفا توو دلم بغض شده
غار تنهایی ام حالا فقط به اندازه ی خودم جا دارد.
چهارگوشه اش عنکبوت بی اعتمادی تار تنیده است.
بعضی وقت ها آنقدر به جنون می رسم که دلم می خواهد سر بگذارم
به ناکجا آباد!
همان وادی که گم می شوی و خیالت تخت است که کسی پیدایت نمی کند.
خدایا.....من ....تو....دنیای من با تو یعنی اوج آرامش ...

خدایا سکوتتو بشکن
بیا منو در آغوشت ببر از این دنیای نکبت.........

خدایا ......در دل تاریکم غم بی داد میکند.....چشمم
به آسمان.........انتظار معجزه ات را می کشم

دیگر برایم مهم نیست بگویند خدا را از یاد برده ام.
چه اهمیّتی دارد تفهیم این درد برای آنها که تفاوت کفر و دلخوری را نمی دانند.
خدایی که مرا با سخت ترین دردها می آزارد، خودش خوب می داند
صمیمی ترین دوست من بوده است.

آره خدا جون
بودن تو برای تحمل کردن همه چیز کافیه ...
تحمل می کنم ...

امروز مسائلی برایم پیش آمد که از زندگی دلزده تر شدم. شرمنده ام اگر دوست نداری
نا امیدی ام را ببینی و من ته مانده امیدی هم ندارم

مهم نیست ...
که بعد چی میشه !
مهم اینه که
دیگه هیچی مثل قبل نمیشه...
همواره با خود تکرار میکنم،
امیدی هست ؛ چون خدایی هست ...